دلکده تنهایی من

عشق

؟

 

+ نوشته شده در ساعت توسط مسعود  | 
در منی و این همه ز من جدا

با منی و دیده ات بسوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو

تو نشسته گرم گفتگوی غیر



غرق غم دلم به سینه می تپد

با تو بیقرار و با تو بیقرار

وای از آن دمی که بی خبر ز من

بر کشی تو رخت خویش از این دیار



سایه توام  ، بهر کجا روی

سر نهاده ام به زیر پای تو

چون در جهان نجسته ام هنوز

تا که بر گزینمش بجای تو



شادی و غم منی بحیرتم

خواهم از تو ، در تو آورم پناه

موج وحشیم که بی خبر ز خویش

گشته ام اسیر جذبه های ماه



گفتی از تو بگسلم  ، دریغ و درد

رشته وفا مگر گسستنی است  ؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شکستنی است  ؟



دیدمت شبی به خواب و سر خوشم

وه ، مگر بخوابها بینمت

غنچه  نیستی که مست اشتیاق

خیزم و ز شاخه ها بچینمت



شعله می کشد به ظلمت شبم  

آتش کبود دیدگان تو

ره مبند ، بلکه ره برم به شوق

در سراچه غم نهان تو
  • خانه
  • پست الکترونیک
  • آرشیو وبلاگ
  • عناوین نوشته ها
نوشته‌های پیشین
  • آبان ۱۳۸۸
  • مهر ۱۳۸۸
  • شهریور ۱۳۸۸
  • تیر ۱۳۸۸
  • اردیبهشت ۱۳۸۸
  • فروردین ۱۳۸۸
  • اسفند ۱۳۸۷
  • بهمن ۱۳۸۷
  • دی ۱۳۸۷
  • آذر ۱۳۸۷
  • آبان ۱۳۸۷
  • مهر ۱۳۸۷
  • شهریور ۱۳۸۷
  • مرداد ۱۳۸۷
  • خرداد ۱۳۸۷
  • اردیبهشت ۱۳۸۷
  • فروردین ۱۳۸۷
  • اسفند ۱۳۸۶
  • بهمن ۱۳۸۶
  • دی ۱۳۸۶
  • آذر ۱۳۸۶
  • آبان ۱۳۸۶
  • مهر ۱۳۸۶
  • مرداد ۱۳۸۶
  • تیر ۱۳۸۶
  • خرداد ۱۳۸۶
  • اردیبهشت ۱۳۸۶
  • فروردین ۱۳۸۶
  • اسفند ۱۳۸۵
  • بهمن ۱۳۸۵
  • دی ۱۳۸۵
  • آذر ۱۳۸۵
  • آبان ۱۳۸۵
  • مهر ۱۳۸۵
BLOGFA.COM